گزارش خرابی لینک
لینک خراب شده را به ما اطلاع دهید تا اصلاح کنیم .
اطلاعات را وارد کنید .
گزارش انتشار نسخه جدید
اگر نسخه ی جدید منتشر شده به ما اطلاع دهید .
اطلاعات را وارد کنید .
no-img
آخرین آموزش های اندرویدی :
ads ads
اطلاعیه های سایت

۱۲ / مرداد / ۱۳۹۵
بازدید : 118
نظرات : 0 دیدگاه
نویسنده : admin
موضوعات : کتاب

اوج بندگی

ابوبصير از حضرت امام صادق عليه السلام روايت می كند: رسول خدا صلى الله عليه و آله همواره مانند عبد و بنده غذا می خورد و مانند عبد و بنده روى زمين می نشست و دانا به اين حقيقت بود كه عبد و بنده خداست.«۱»

احترام ويژه به بزرگ زاده

حاتم طايى از بزرگان عرب و مردى بسيار با سخاوت و بلند نظر و با مردم مهربان بود.
او روزى يك شتر طبخ می كرد تا هر كس از هر كجا برسد از سفره كريمانه اش بهره مند شود. اين كار را از صميم قلب و نيتى خالصانه انجام می داد. حاتم پيش از آنكه محضر نورانى و پربركت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را درك كند از دنيا رفت.
پس از او رياست قبيله و عشيره اش به فرزندش، عدى رسيد. عدى در بذل و بخشش و سخاوت آيينه پدر بود.
سال نهم هجرت، پيامبر صلى الله عليه و آله گروهى را به سرپرستى اميرمؤمنان عليه السلام به قبيله طى فرستاد تا آنان را به اسلام دعوت كند. آنان بدون تحقيق از فرستادگان پيامبر صلى الله عليه و آله كه براى چه هدفى آمده اند با مؤمنان جنگيدند و در آن جنگ شكست خوردند.
بسيارى از افراد قبيله همراه با غنائم قابل توجهى به اسارت در آمدند. عدى كه كيش نصرانى داشت به شام گريخت ولى خواهرش به نام سَفّانه اسير شد.
پيامبر صلى الله عليه و آله براى تعيين تكليف اسيران به مسجد آمد. دختر حاتم از جاى برخاسته، گفت: يا رسول الله! پدرم از دنيا رفته، سرپرستم كه برادر من است به شام گريخته، بر من به آزادى من منت گذار. حضرت رسول صلى الله عليه و آله فرمان داد لباس قابل توجهى به او دادند و وى را با احترام به شام فرستاد.
عدى از ديدن خواهر با آن همه عزت و احترام شگفت زده شد. جريان كار را از او جويا گرديد، خواهر هنگامى كه برخورد كريمانه پيامبر صلى الله عليه و آله را به عدى گفت، عدى پرسيد: تكليف ما با او چيست؟ پاسخ داد: صلاح در اين است كه هرچه زودتر نزد او بروى، اگر پيامبر باشد، افتخار، در ايمان آوردن به اوست و اگر پادشاه باشد به عزت می رسى.
عدى به سرعت حركت كرد و در مدينه در ميان مسجد، خود را به پيامبر صلى الله عليه و آله معرفى نمود، حضرت او را به خانه دعوت كرد.
در هنگام عبور به سوى خانه پيرزنى به پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده، حاجت خود را اظهار داشت و با زياده گويى و پُر حرفى پيامبر صلى الله عليه و آله را ايستاده نگاه داشت، پيامبر صلى الله عليه و آله هم با كمال حوصله و بردبارى به همه سخنان او گوش داد! عدى نزد خود گفت: اين راه و رسم پادشاهان نيست كه با حاجتمندى به اين صورت برخورد كنند.
هنگامى كه به خانه رسيدند، پیامبر عدى را روى گليم نشانيد و خود در برابرش روى زمين نشست، عدى گفت: براى من ناگوار است كه من روى گليم بنشينم و شما روى زمين باشيد، حضرت فرمود: تو ميهمان مايى! سپس فرمود: از اينكه مؤمن به اسلام نمی شوى آيا به خاطر فقر و تهى دستى ما و دشمنان فراوان ماست؟ بی ترديد دنيا اين گونه نمی ماند. عدى با كمال‏ رغبت ايمان آورد، و پس از پيامبر صلى الله عليه و آله از اهل بيت عليهم السلام‏ دفاع كرد و تا پايان عمر ثابت قدم ماند.
او در جنگ جمل و صفين و نهروان در ركاب اميرالمؤمنين عليه السلام براى خدا شمشير زد، در جنگ جمل يك چشم خود را از دست داد و سه فرزندش (طريف و طارف و طرفه) در نبرد جبهه حق عليه باطل به شرف شهادت رسيدند.«۲»

نرمى و مداراى با امت‏

وجود مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله هرگاه يكى از برادران دينى را سه روز نمی ديد احوالش را می پرسيد، چنانچه در آن منطقه نبود به او دعا می كرد و اگر بود به ديدارش می شتافت و اگر بيمار بود عيادتش می كرد.«۳»

گذشت و عفو از دشمنان‏

هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله با دوازده هزار نيروى مسلح بدون اينكه مردم مكّه از ورودش به مكه آگاه شوند آن ناحيه باعظمت را فتح كرد، چنان با مردم با مهربانى و بردبارى رفتار كرد كه تاريخ را به شگفتى انداخت! براى يك نفر قابل باور نبود كه سردارى پيروز با طرف شكست خورده خود اين گونه رفتار كند!!
مردم مكه در مسجد الحرام به صف ايستاده بودند تا رهبر اسلام و مسلمانان كه از قدرت نظامى شگرفى برخوردار شده بود، از درون كعبه درآيد و حكم لازم را نسبت به مردم مكه كه سيزده سال انواع آزارها را به او روا داشته بودند به آن دوازده هزار سپاه تا دندان مسلح اعلام كند.
چون از درون كعبه پس از شكستن بت‏ها درآمد به اهل مكه خطاب كرد:
هان اى مردم! بد عشيره و همسايگانى براى من بوديد، مرا از اين ديار رانديد و پس از آن در تعقيب من لشكر كشيديد و بر من تاختيد و ناجوانمردانه هجوم آورديد، از آزردن من و اذيت و تبعيد و كشتن دوستانم و يارانم فروگذار نكرديد، عمويم حمزه را كشتيد. شما كه در حق من كه فرستاده خدا بودم چنين كرديد بی ترديد برايم حق قصاص و انتقام است و برابر اين حق بايد مردانتان كشته شوند و زن و فرزندانتان اسير گردند و خانه هايتان خراب شود و اموالتان نصيب نيروى فاتح گردد ولى من حكم و نظر نسبت به شما را به خودتان وا می گذارم!
مَاذَا تَقُولُونَ؟ وَمَاذَا تَظُنُّونَ؟ شما چه می گوييد و چه گمان می بريد؟
سهيل بن عمرو به نمايندگى از همه مردم مكه گفت: نَقُولُ خَيراً وَنَظُنُّ خَيراً. أخٌ كَرِيمٌ وَابنُ أخٍ كَريمٍ وَقَد قَدَرتَ‏.
سخن به خير می گوييم و گمان به خير می بريم، تو برادر بزرگوار و كريم و فرزند برادر بزرگوار و كريمى و اكنون بر ما قدرت يافته اى.
پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله را از اين سخن رقّتى در قلب حاصل شد و اشك در ديده اش نشست. مردم مكه چون حال او را ديدند بانگ به زارى و گريه برداشتند، آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: فَإنّى أقُولُ كَما قَال أخِى يُوسُفُ:
«… لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ».«۴»
من همان را می گويم كه برادرم يوسف گفت: امروز گناهى بر شما نيست، خدا شما را می آمرزد و او مهربان‏ترين مهربانان است.«۵»
________________________
پی نوشت:
(۱)- المحاسن: ۲/ ۴۵۶، باب ۵۱، حديث ۳۸۶؛ بحار الأنوار: ۱۶/ ۲۲۵، باب ۹، حديث ۲۹٫
(۲)- طبقات، ابن سعد: ۱؛ السيرة النبوية: ۴؛ البداية والنهاية: ۵ و تاريخ الطبرى.
(۳)- مكارم الأخلاق: ۱۹؛ بحار الأنوار: ۱۶/ ۲۳۳، باب ۹، حديث ۳۵٫
(۴)- يوسف (۱۲): ۹۲٫
(۵)- الكافى: ۴/ ۲۲۵، حديث ۳؛ ناسخ التواريخ: ۴۳۳٫

منبع: اهل بيت عليهم‏ السلام عرشيان فرش نشين، شیخ حسین انصاریان


راستی سایت را در کانال تلگرام دانلود نایاب با کلیک بر اینجا دنبال کنید ♥
ads
جعبه ی دانلود
Download box
گزارش خرابی لینک گزارش نسخه جدید
درباره ی نویسنده
About author
admin

admin 20220 نوشته در دانلود نایاب دارد.

مشاهده تمام پست های

نظرات
Comments

دیدگاه شما

ارسال نظر
( الزامي )
(الزامي)
تبلیغات
کانال تلگرام